محمد بن على ظهيرى سمرقندى
194
سندباد نامه ( فارسى )
فمستودع قد ضاع « 1 » ما كان عنده * و مستودع ما عنده غير ضائع 1 پس گفت : پيش تخت شاه « 2 » رو و دعا و خدمت به نيابت من اقامت كن و درخواه تا « 3 » اكابر حضرت و اعيان « 4 » مملكت محفلى كنند و درجات من در صنوف علم كه درين مدّت تحصيل كردهام بدانند و از محصول « 5 » حكمت و حصول منقبت و محصّلات و متعلّمات من باخبر شوند . پس « 6 » وزير پيش تخت شاه « 7 » رفت و گفت : مصراع « 8 » ابشر بيوم قائم و اسعد بعزّ دائم 2 آنگاه « 9 » پيغام شاهزاده بگزارد و التماسى كه كرده بود باز نمود كه شاه محفلى فرمايد و مثال دهد تا حكما و وزرا حاضر آيند و در مناظرهء علمى مفاضلت « 10 » كنند و در معركهء دانش مبارزت « 11 » نمايند . سؤالها كنند « 12 » و جوابها شنوند و مرتبت « 13 » من در استجماع معالى و استيفاى معانى بدانند . شاه از استماع اين مقدّمات متبجّح گشت و در باغ مشاهدت ، گلزار مسرّتش بشكفت . بفرمود تا اعيان و اركان و مشاهير و جماهير حاضر آمدند و محفل عقد كردند « 14 » و شاهزاده حاضر شد و سندباد نيز بيامد و شاهزاده ملك را خدمت كرد و در موقف بارگاه ايستاد و بساط زمين ببوسيد و گفت : شعر نعمت بما تهوى و نلت الّذى ترضى * و لقّيت ما ترجوا و وقّيت ما تخشى و يعلم علّام الخفيّات انّنى * اعدّك ذخرا للممات و للمحيا 3 بيت مبارك آمد روز و مساعد آمد يار * سلاح كينه بيفكند چرخ كينه گذار
--> ( 1 ) . ازمير : ضاق ( 2 ) . آتش : پادشاه ( 3 ) . آتش : خدمت بنده و بندهزاده بوجه نيابت اقامت كن و بگو تا ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : اماثل اعيان ( 5 ) . آتش : « محصول » ندارد ( 6 ) . آتش : « پس » ندارد ( 7 ) . آتش : « شاه » ندارد ( 8 ) . ازمير : بجاى مصراع شعر دارد بدين صورت : ابشر بيوم قادم و اسعد بعزّ دائم * المعك بدرا طالعا و ضيا عيش ناعم ( 9 ) . آتش : « آنگاه » ندارد ( 10 ) . آتش : مفاصلت ( 11 ) . آتش : مشاورت ( 12 ) . آتش : گويند ( 13 ) . آتش : مزيت ( 14 ) . ازمير : « و محفل عقد كردند » ندارد